تبليغاتX
لیوان خالی
شعر.ادبیات.فرهنگ.جامعه
 

حافظ ز دیده دانه اشکی همی فشان...!p.safa

 

نمی‌دانم چرا با اینکه هرکسی را بهر کاری ساختند ولی بعضعی‌ها همچنان اصرار دارند که بهر همه کارها ساخته شده‌اند.مثلا همین دیشب. آخر وقت بود. روی کاناپه لم داده بودم و «هفته‌نامه سپید» می‌خواندم. چشمم خورد به مطلبی با عنوان «حافظ و چاه زنخدان». خوشحال، خوشحال از اینکه اهالی پزشکی و حضرات اطبا هم سری به ادبیات زده‌اند شروع کردم به خواندن که چاه زنخدان که از عناصر زیبایی شعر حافظ است، یکی از مشخصات بالینی نوعی عارضه است و چنان و چنان.

کاری به این نداریم که ابروی پیوسته و نپیوسته عیب است یا حسن. گیریم قبول کردیم چانه برجسته معشوق بیماری ، چاه زنخدان هم نوعی عارضه. اصلن تمام برداشت‌های زیبایی شناسی‌ چهره در شعر این آقای حافظ همه از دم غلط . ولی خود غزل که نقص ندارد. اگر جراحی زیبایی هم لازم باشد، باید چاه زنخدان دلبر عمل شود نه غزل نافذ حافظ.

نگارنده بعد از کلی شرح و تفصیل درباره این نقص مادرزاد و خرده گرفتن به جمال زیبارویان قله غزل ایران، شعر حافظ بخت برگشته را هم مورد تفقد قرار داده و با چند مثال نغز(!)، نمونه‌هایی از چاه رنخدان در دیوان او را ذکر کرده بود. مثال‌هایی الحق مثال زدنی:

 

1. در زلف تو آویخت دل از چاه زنخ            

   آه کز چاه بیرون آمد و در دام افتاد

در این بیت هم مصراع اول و هم مصراع دوم دارای ایراد وزنی است. در مصراع اول قبل از «زلف»، واژه «خم» جا افتاده است که شاید «شاعرپزشک» خمیدگی زلف را نیز جزء عیوب چهره معشوق دانسته و با اختیار پزشکی آن را حذف کرده باشد. در مصراع دوم نیز کلمه «برون» به دلیل نازیبایی با «بیرون» عوض شده است.

این بیت در دیوان حافظ به این صورت آمده است:

در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ

آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد

 

 

2. در چاه ذقن چو حافظ ای جان           

   حسن تو دو صد غلام دارد

این بیت با این شکل هیچ ارتباطی با چاه زنخدان ندارد. چون کلمه «ذقن» که شاید ویرایش جدیدی از «زغن» باشد، درنسخه اصلی حافظ، «زنخ» است که توسط «شاعرپزشک» تغییر کرده است:

در چاه زنخ چو حافظ ای جان 

حسن تو دو صد غلام دارد

 

 

3. به بين که سيب زنخدان تو چه مي‌گويد             

    هزار يوسف مصري فتاده در چاه

این بیت می‌تواند یکی از شاهکارهای همکاری جامعه پزشکی و ادبیات باشد. در مصراع اول «ببین»‌ در نهایت دقت به دو جزء «به» و «بین» تقسیم شده است که به طور همزمان ساختارهای عروضی، معنایی و استعاری شعر را تغییر داده است. در ضمن در مصراع دوم، «شاعرپزشک» قسمت پایانی بیت حافظ را اضافه و احتمالا مخل زیبایی تشخیص داده و آن را به کل از متن اصلی خارج کرده است.

ببين که سيب زنخدان تو چه مي‌گويد 

هزار يوسف مصري فتاده در چه ماست

 

 

4. بخلدم دعوتی زاهد مفرما             

    که این سیب زنخدان زان بوستان به

در مصراع اول کلمه «دعوتی» در اصل «دعوت ای» بوده که پس از پیودن دو کلمه و حذف حرف ندا، به این صورت آورده شده است. «شاعرپزشک» در مصراع دوم هم علی‌رغم ضرورت وزن در این بیت ترکیب «سیب زنخ» حافظ را صلاح ندانسته و «سیب زنخدان» را جایگزین آن کرده است.

به خلدم دعوت ای زاهد مفرما 

که این سیب زنخ زان بوستان به

***

ناراحت، ناراحت «سپید» را بستم و تفالی به دیوان حافظ زدم که گفت:

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی 

باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

 

پی‌نوشت: ر.ک هفته‌نامه سپید شماره ۱۷۵ هفتم آبان ۱۳۸۸

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/30ساعت 19:16  توسط پیمان صفردوست | 
p.safa

 

با شعر نشد تو را زيارت بكنم

از دور كمي عرض ارادت بكنم

"دستور زبان عشق" را مي بندم

بايد به "قطار رفته" عادت بكنم

                                            پ.ص

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/30ساعت 23:38  توسط پیمان صفردوست | 

به نام خدا

در پی تغییرات انجام شده در در ساختار مدیریتی فرهنگسرای دختران، به اطلاع می‌رساند که جلسات هفتگی نقد شعر معاصر با مدیریت فعلی، از این فرهنگسرا به خانه فرهنگ میثاق منتقل می‌شود.

علاقمندان برای شرکت در این جلسات می‌توانند از این هفته روزهای چهارشنبه ساعت ۱۷:۰۰ به خانه فرهنگ میثاق مراجعه کنند.

نشانی خانه فرهنگ میثاق: بزرگراه آیت‌اله کاشانی، انتهای کوی مهران، مجموعه فرهنگی میثاق

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/30ساعت 11:21  توسط پیمان صفردوست | 
یک غزل از پدیده شجاعی:p.safa

 

رها نکن دل من را در این تباهی ها

پناه من بشو در عمق بی پناهی ها


اگرچه هر طرفی می روم تو هستی باز

رها نکن دل من را در این دوراهی ها


ببین که بی تو چراغم همیشه خاموش است

چگونه رد بشوم از دل سیاهی ها


چگونه تن بسپارم به خلوت دریا

که اعتماد ندارم به کوسه ماهی ها


اگر گناه من این عشق تا ابد پاک است

من اعتقاد ندارم به بی گناهی ها


فقط تویی که برایم کمال ایمانی

فقط تو عین یقینی در این تباهی ها

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 2:49  توسط پیمان صفردوست | 

شب شعر


28مرداد


فرهنكسراي دختران


ساعت 18 - 20


نشاني:فلكه دوم صادقيه- بلوار فردوس- بعد از 4راه مخابرات-فرهنكسراي دختران

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/28ساعت 3:23  توسط پیمان صفردوست | 
پدر.لیوان خالی


قفل و قفس دور و برت را بردار

از آینه چشمان ترت را بردار

من آمده‌ام با تو بمانم؛ لطفن...

از راه دل من پدرت را بردار

                                       پ.ص

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/23ساعت 21:10  توسط پیمان صفردوست | 

یا جام طلای بوکس و کشتی می‌خواست

یا پارتی هزارپشتی می‌خواست

من بر سر نذر بودم اما آقا

خادم بودن دانه‌درشتی می‌خواست

                                            پ.ص

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/31ساعت 23:23  توسط پیمان صفردوست | 
ليوان خالي

 

آن قدر که مست بوی گندم شده بود

در پیچ و خم شعر شدن گم شده بود

شاعرنه برای خود که از نان می گفت

او شاعر هرچه حرف مردم شده بود

                                                  پ.ص

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/25ساعت 10:59  توسط پیمان صفردوست | 
كلاغ.ليوان خالي

 

از مزرعه و مترسك آسوده شديم

همصحبت بام‌هاي فرسوده شديم

ما بچه كلاغ‌هاي خوبي بوديم

در شهر شما بود كه آلوده شديم

                                         پ.ص

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/13ساعت 15:25  توسط پیمان صفردوست | 
مداد.ليوان خالي

 

گرچه ارث از سپيدها مي برد

زير پاي سياه ها مي مرد

دفتر تا هميشه خط خطي ام

چوب جهل مداد را مي خورد

                                                        پ.ص

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/26ساعت 14:0  توسط پیمان صفردوست |